همه حرفهایت را حوصله میکنم
و در چشمهایت که نگاه میکنم
میفهمم
راه را دروغ امده ام
دست به دست هم
پا به پای هم
ودل از هم پنهان میکردیم
که مبادا بیشتر از این ببازیم
اما برای من فرقی نمیکند
حالا که قرار است ببیازیم
تو را میبازم
برای من فرقی نمیکند ...
باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !
آرام تلقین می کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم
سلام چیستا جان
نمیدونم منو یادت هست یا نه، یادمه تو یه پستم از بلاگ تو کمک گرفته بودم
خوشحالم که دوباره بلاگت رو دیدم، این متن اخریه خیلی باحال بود
موفق باشی و یا علی!
عجب شعر تلخی بود چیستای عزیز
اونم دم عیدی که مردم از خوبیا و خوشیاشون میگن تو داری از یه قصه تلخ صحبت میکنی اونم با این لحن غمگین
سلام
خیلی از آدما یه روزی مجبور میشن همچین تصمیمی بگیرن. بخاطر خودشون بخاطر طرف مقابلشون، بخاطر بهتر زندگی کردن مثل تصمیمی که خودم گرفتم برای خداحافظی
بنظر روز خوبی میاد برای تموم کردن یه رابطه. وقتی ذهنتو و دلت رو برای خداحافظی آماده کرده باشی و بدونی این بهترین تصمیم ممکنه قوی تر و مصمم تر انجامش میدی
و وقتی بعد از مدت ها از این موضوع یاد کنی حس اطمینان از درست بودن تصمیم رو داشته باشی
چه جالب ! چند روزی یاده اهنگ کم کمک وقت خداحافظی ما رسیده افتادم ، شما هم در مورد این متن قدیمی پیام گذاشتین ،
اره گاهی باید تصمیمی گرفت که در لحظه سخت و در گذر زمان صحیح است ، همه گذشته بخشی از وجود ادمی است و کمک می کنه شخصیت کامل تری داشته باشین
ممنون که پیام گذاشتین و از احساستون گفتین
موفق باشید